March 08, 2008

با محبوب


محبوبم !
اگر برای آن به سوی تو می آیم
که مرا از شعله های دوزخ نجات بخشی ،
بگذار که در آنجا بسوزم .
و اگر برای آن به سوی تو می آیم
که لذت بهشت را به من بخشی ،
بگذار که درهای بهشت به رویم بسته شود .
اما اگر برای خاطر تو به سویت می آیم ،
محبوبم ! مرا از خویش مران !
متبرکم کن .

تا در کنار زیبایی جاودانه ات
تا ابد لانه کنم ...

شاخه گل عشق



گُلم ...

دِلم ...


اين روزها که هر کسي

به دنبال شاخه گُل سرخي

براي گرفتن جواز ورود به دلي است ...


من به دنبال کور چراغي هستم

تا در اين شب هاي پوچ و کدر

تکه تکه بال هاي شکسته ام راپيدا کنم ...


گُلم ...

دِلم ...

هياهوي دنيايِ سياه

سبب نَشُد

تا گُل بوسه هاي گرم تو را فراموش کنم ...

گُل بوسه هايي از جنس آباز جنس آفتاب ...

گُل بوسه هايي که گاه

تا سال ه

اتَعلُقِ خاطري فراتر از يک بوسه

به من داد ...


گُلم ...

دِلم ...

اين روزها

به گل هايِ سرخِ معصومي مي انديشم

که در عيدهاي سَمبُليک عشق

فداي خواسته هاي نا برابر

فداي تکرارها

فداي عادت ها

و فداي نامَردي ها و نامردُمي ها مي شوند ! ...


در اين ميان

من جان باخته تک شاخه گُلي هستم

که در دَستان توجان گرفت ...


گُلم ...

دِلم ...


دل نوشته عاشق پاييز

December 24, 2007

بهشت



فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم


طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم


من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب آبادم


سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض

به هوای سر کوی تو برفت از یادم


نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم حرف دگریاد نداد استادم


کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم


تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق

هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم


می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست

که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم


پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک

ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم

November 19, 2007

دست نوشته ای از شهید احمدرضا احمدی رتبه اول کنکور پزشکی سال 64ساعتی قبل از شهادت
صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن، پرستو شدن!چه کسی می داند جنگ چیست؟ چه کسی می
داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هرجا، به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود از قصه دختر معصوم سوسنگرد با خبر است؟آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند .کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده؟کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟چه کسی است که معنی این جمله رادرک کند: نبرد تن و تانک؟