June 30, 2007


خواهم که بر زلفت ، زلفت ، زلفت

هر دم زنم شانه ، هر دم زنم شانه

ترسم پریشان کند بسی حال هرکسی چشم نرگست مستانه مستانه ، مستانه مستانه

خواهم بر ابرویت ، رویت ، رویت هر دم کشم وسمه ، هر دم کشم وسمه

ترسم که مجنون کند بسی مثل من کسی چشم نرگست دیوانه دیوانه ، دیوانه دیوانه

یه شب بیا منزل ماحل کن دو صد مشکل ماای دلبر خوشگل ما

دردت به جان ما شد روح و روان ما شدخواهم که بر چشمت ، چشمت ، چشمت

هر دم کشم سرمه ، هر دم کشم سرمه

ترسم پریشان کند بسی حال هر کسی چشم نرگست مستانه مستانه ، مستانه مستانه

خواهم که بر رویت ، رویت ، رویت هر دم زنم بوسه ، هر دم زنم بوسه

ترسم که نالان کند بسی مثل من کسی چشم نرگست جانانه جانانه ، جانانه جانانه

یک شب بیا منزل ماحل کن دو صد مشکل ما

...ای دلبر خوشگل ما دردت به جان ما شدروح و روان .

چه دلپذیراست اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس ...

June 23, 2007


خدا خواهش‌ مي‌كنم‌ مرا بِبَر
خدا مرا به‌ دوردست‌
روي‌ بال‌هاي‌ فرشتگان‌ ببر
خواهش‌ مي‌كنم
جائي‌ كه‌ عشق‌ با مرگ‌ در جدال‌ نيست،
تا اين‌ عشقِ پاك، تسليم‌ نشود؛
جائي‌ كه‌ هميشه‌ گُل‌هاي‌ سرخ‌ شكفته‌ مي‌شود،
مانند ياقوت‌هايي‌ كه‌ آنها را پوشانيده‌ باشد؛
جايي‌ كه‌ ماه‌ جرقه‌ زند و بگريد
براي‌ پيوستن‌ به‌ عاشقان ...
مي‌خواهم‌ به‌ آن‌
سرزمينِ دور بروم، جائي‌ كه‌ پسرانِ نوجوان‌
در حال‌ دويدن، براي‌ عشق‌ رنج‌ مي‌كشند؛
جايي‌ كه‌ دخترانِ نوجوان‌
در عصرهايي‌ كه‌ جشن‌ است‌
ميان‌ پنجره‌هاي‌ پُر از گُل‌ نشسته‌اند
و پنهاني‌ مي‌گريند، با اندوهي‌ آسماني ...

ای آنکه از دیار من آخر گریختی
چون شد که از تو باز نیامد نشانه ای

از بعد رفتنت نشناسم جز این دو حال
رنج زمانه ای و گذشت زمانه ای

در کوره راه زندگیم جای پای تست
پایی که بی گمان نتوانم بدو رسید

پایی که نقش هر قدمش نقش آرزوست
کی می توانم اینکه به هر آرزو رسید

افسوس ! ای که عشق من از خاطرت گریخت
چون شد که یک نظر نفکندی به سوی من

می خواستم که دوست بدارم ترا هنوز
زیرا به غیر عشق نبود آرزوی من

بیچاره من ، بلازده من ، بی پناه من
کز ماجرای عشق توام جز بلا نماند

از من گریختی و دلم سخت ناله کرد
کان آشنا برفت و مرا آشنا نماند

June 16, 2007


دیدم صنمی سرو قدی ، روی چو ماهی
الهی تو گواهی خدایا تو پناه
یافکنده به رخسار چو مه زلف سیاهی
الهی تو گواهی خدایا توپناهی ...

June 15, 2007

دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست
گر دردمند عشق بنالد غریب نیست
عاقلان که مجانین عشق را
پروای قول ناصح و پند ادیب نیست
کو شراب عشق نخوردیست و درد درد
آنست کز حیات جهانش نصیب نیست
مشک و عود و عنبر و امثال طیبات
خوشتر ز بوی دوست دگر هیچ طیب نیست
از کمند اگر بجهد بوالعجب بود
نه چو در کمند بمیرد عجیب نیست
واقفست که بر من چه می‌رود
از جفای دشمن و جور رقیب نیست
چشم دشمن من بر حدیث
غریب هست و وفا در قریب نیست
گل چنان به قفا اوفتاده باز
به را خبر ز مشغله عندلیب نیست
ز دست دوست شکایت کجا
هم صبر بر حبیب که صبر از حبیب نیست