June 23, 2007


خدا خواهش‌ مي‌كنم‌ مرا بِبَر
خدا مرا به‌ دوردست‌
روي‌ بال‌هاي‌ فرشتگان‌ ببر
خواهش‌ مي‌كنم
جائي‌ كه‌ عشق‌ با مرگ‌ در جدال‌ نيست،
تا اين‌ عشقِ پاك، تسليم‌ نشود؛
جائي‌ كه‌ هميشه‌ گُل‌هاي‌ سرخ‌ شكفته‌ مي‌شود،
مانند ياقوت‌هايي‌ كه‌ آنها را پوشانيده‌ باشد؛
جايي‌ كه‌ ماه‌ جرقه‌ زند و بگريد
براي‌ پيوستن‌ به‌ عاشقان ...
مي‌خواهم‌ به‌ آن‌
سرزمينِ دور بروم، جائي‌ كه‌ پسرانِ نوجوان‌
در حال‌ دويدن، براي‌ عشق‌ رنج‌ مي‌كشند؛
جايي‌ كه‌ دخترانِ نوجوان‌
در عصرهايي‌ كه‌ جشن‌ است‌
ميان‌ پنجره‌هاي‌ پُر از گُل‌ نشسته‌اند
و پنهاني‌ مي‌گريند، با اندوهي‌ آسماني ...

1 comment:

Anonymous said...

جائي‌ كه‌ عشق‌ با مرگ‌ در جدال‌ نيست،
تا اين‌ عشقِ پاك، تسليم‌ نشود؛

salman jan shere ghashngi bood. kheili tosh harf dasht

movafagh bashi